تبليغاتX
کوچه های خاطره

کوچه های خاطره

و همیشه حرفهایی هست برای نگفتن، حرفهایی که هیچگاه سر بر ابتذال گفتن فرود نمی آورند...

نیایش

ايندفعه ركورد شكستم! بيشتر از يك ماهه كه نتونستم وبلاگم رو بروز كنم. بايد ببخشيد ولي اگه شما هم مثل من اين همه كار ريخته بود سرتون به چيزي كه اصلا فكر نمي كردين خودتون بودين. براي من هم خودم يعني وبلاگم. توي اين شلوغي كارها و توي اتفاقاتي كه اين چند وقت برام افتاد خيلي چيزها فهميدم. اينكه چقدر بعضي آدمها حيوان اند و چقدر بعضي حيوانات ترسناك! اينكه اگه آدمهاي اطرافمون كارهاي جالب توجه انجام ندن ما  هيچوقت هيچكس غير از خودمون رو نمي بينيم و اينكه آخر آخراين زندگي و دنيا هيچكس برات نمي مونه جز خدا، خدايي كه شايد بعضي وقتها خيلي خوب جوابش رو ندادي...

... من به‌هيچ‌وجه خدا را لمس نكردم؛ ولي خدايي كه قابل لمس باشد كه ديگر خدا نيست. اگر دعايي را هم اجابت كند، همين‌طور.
همان‌جا بود كه براي نخستين بار حدس زدم كه عظمت دعا بيش‌از هرچيز در اين امر نهفته است كه پاسخي به آن داده نمي‌شود و زشتي سوداگري را به اين مبادله راهي نيست.
اين را هم دريافتم كه آموختن دعا، آموختن سكوت است و عشق فقط از جايي شروع مي‌شود كه ديگر هيچ انتظاري براي گرفتن هيچ‌چيز وجود نداشته‌باشد.
عشق تمرين نيايش است و نيايش تمرين سكوت.

«دژ، آنتوان سنت اگزوپری»

 

*******************


حال من با لطف تو هرلحظه بهتر می‌شود
گرچه بعضی‌وقت‌ها چشمان من تر می‌شود

تو نباشی زندگی ماتم‌سرايی بيش نيست
روزها و هفته‌هايم خاک‌برسر می‌شود

هرچه می‌خواهی بگو، از هرکه می‌خواهی بگو
اين دل بي‌چاره گاهی زودباور می‌شود

آسمان خالی‌ست امّا حسّ تو در ذهن من
بال‌وپرها می‌زند، مثل کبوتر می‌شود

خوبِ من پرواز کن در آسمان گرم عشق
اين زمين سرد دارد زجرآور می‌شود

می‌شود با تو تمام لحظه‌ها را سبز کرد
تو بهاري، با تو آری، با تو ديگر می‌شود

دل به دريا می‌زنم آری به اين دريای تو
تکه چوبی خُشک در دریا شناور می‌شود

تو که هستی که نباشی جرأتم کم می‌شود؟
يا تمام لحظه‌هايم ترس‌آور می‌شود

اشتياقم را ببين! جان نگاهت نه نگو
اين جواب آخر دليل ِمرگ حيدر می شود!!

«حيدر ميراني»

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم مرداد 1384ساعت 0:34  توسط زاغه نشین کوچه های خاطره  |